تبليغاتX
در حاشیه
 درد اشتیاق
از در درآمدی و من از خود به در شدم
گویی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم

دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
آسان شود بدیدم و مشتاق تر شدم

او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم...
نوشته شده توسط حاشیه در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 | موضوع: