از در درآمدی و من از خود به در شدم
گویی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
آسان شود بدیدم و مشتاق تر شدم
او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم...

نوشته شده توسط حاشیه در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 | موضوع: